Monday, December 22, 2008

شب یلدای امسال


در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد

عقل مي‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد


مدعی خواست که آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند
دل غمديده ما بود که هم بر غم زد

جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
***

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

Monday, December 8, 2008

بگو لبيك يا معبود لبيك مرا تنها توئی مقصود، لبيك


اي مجرم مُحرم شده در كنج حرم ... مُحرم كه شدي بكوش مَحرم گردي

***

حرم جز قبله قلب و نظر نيست ... طواف او، طواف بام و در نيست‏

***

شرط حرم ، مَحرمی و مُحرمی است ... مَحرم اگر نیستی از مُجرمی است

***

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار ... حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

***

بر گرد خانه‌اش چو طواف از حجر كنم ... حمد و سپاس او ذكر بی‌شمار کنم

***

کعبه خود سنگ نشان است که ره گم نشود ... حاجی احرام دگر بند ببین یـار کجاست

Tuesday, December 2, 2008

سودای تو را دارم هم از دل و از جانم


سخن می گوید : تو یگانه هستی با دورترین ستاره
و
نازکترین تیغه علف